علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

161

تاريخ بيهق ( فارسى )

صاحب كافى الكفاة اسماعيل بن عباد پيوست ، و قصيدهء در مدح او انشا كرد ، و در صفت ناقه در آن قصيده گفت عرمس عيسرانة عنتريس * علطميس عيرانة خنشليل « 1 » صاحب عباد او را گفت غرايب كه در وصف اين ناقه « 2 » نظم دادى اگر اثقال و احمال اين الفاظ مجسم شود ناقه طاقت حمل آن ندارد ، پس از صاحب عنايت نامهء التماس كرد بعميد ابو منصور كثير « 3 » بن احمد بن كثير « 4 » و اجابت يافت ، پس قصيدهء ديگر گفت در مدح وى ، و مطلعش اينست خيال سرى من ام عمران طارق * الى هاجع بالقفر « 5 » و اليل غاسق چون از انشاد اين قصيده فراغ حاصل آمد مايده نهادند مزين باصناف مطعوم « 6 » و بوارد ، بوى راه گشاده صادر و وارد را ، چون بحلوا رسيد صاحب گفت دست بتناول اين دراز نبايد كرد تا هر كسى از افاضل در صفت وى قطعهء انشا كند « 7 » ، هر كسى از افاضل كه حاضر بودند * قطعهء بربديهه انشا مىكردند « 8 » ، و اعسرى خاموش « 9 » بانگشت عقد حسابى مىپيوست ، چون نوبت بوى رسيد صاحب او را گفت بضبط چه عدد فكر صرف كرده بودى ، گفت « 10 » بضبط اعداد خطاى شاعران اين مجلس ، صاحب از آن تعجب كرد « 11 » ، و اعسرى خطاى هر يك بيان كرد و بحجت مؤكد گردانيد ، و انشا كرد در وصف حلوا اين قطعه « 12 » و جامة فالوذ غذانا به امرؤ * كريم المحيا ماجد غير صاغر تمر مر حتى قلت صهباء بابل * و تهدأ حتى قلت ياقوت تاجر كان نصاف اللوز فى جنباتها * قطاع من الكافور فى نارسا مر « 13 »

--> ( 1 ) ش ، عرمس بر وزن زبرج و عنتريس و علطميس و خنشليل هر سه بر وزن زنجبيل و عيسرانة بر وزن ضميران بعلاوهء ها ، و عيرانة بر وزن ريحانة ، از اوصاف و القاب شتر است و معنى بيت اينست ، شترى سخت و درشت پيكر و گرانبها و تندرو و سركش و بانشاط . ( 2 ) نص ، ويرا گفت غرايب در وصف اين نامه . ( 3 ) نص و نب ، كبير . ( 4 ) نص و نب ، كبير . ( 5 ) نص و نب ، بالفقر . ( 6 ) نص ، طعام و در نب ، طعوم . ( 7 ) در وصف وى قطعهء بربديهه انشا كند ، ( 8 ) نص ، قصيدهء انشا مىكردند . ( 9 ) خاموش بود . ( 10 ) نص ، گفتا . ( 11 ) از آن تعجب نمود . ( 12 ) و در وصف حلوا اين قطعه انشا كند . ( 13 ) نص ، سامرى ( و سامر بمعنى شب نشينى كننده است . )